دختر عزیز مندختر عزیز من، تا این لحظه: 11 سال و 1 ماه و 2 روز سن داره

آیسان؛ دختر مثل ماه من....

دو ماهگی

نفس مامان امروز شما دو ماهه شدی . دوماهگیت مبارک فسقل خانوم من..... امروز باید واکسن دو ماهگیتو میزدیم. از دیشب با باباجون قرار گذاشتیم که دیرتر بره سرکار تا همون اول صبح بریم و واکسنتو بزنیم. اما من دیشب یکم حالش خراب شد و سر درد و چشم درد شده بودم. واسه همین صبح به باباجون گفتم که اون بره سرکار تا من یه کم بیشتر بخوابمو بعدش با یکی از خاله جونات میرم. مرکز بهداشت هم خیلی نزدیک بود خداروشکر. خاله محبوبه جون هم که واسه مراسم اربعین به اتفاق عمو نصرت وبچه ها اومده بودن مشهد، اومد و باهمدیگه شما رو بردیم مرکز بهداشت و واکسنتو زدیم. خدارو شکر که خاله محبوبه بود و شما رو نگه داشته بود واسه واکسن وگرنه من که اصلا دلشو نداشتم موقع واکسن زد...
10 آذر 1394

شیرین کاری جدید

سلام آیسان جونم این روزا خیلی شیرین کاری میکنی ماشالا عزیز مامان. دلمون غشششش میره واست عشقم. چند روزه میخواستم واست بنویسم ، اما همش نمیشدددد آخه ....  چند روزه مامان جون خیلی مریض بود یه بیماری یهویی به اسم کهیر ... تمام بدنم ریخته بود بیرون و میخارید از سر تا پام آخرشم که دیگه انقدر دست درد شده بودم که حتی نمی تونستم شما دختر گلمو بغل کنم و شیرت بدم خلاصه روزای سختی بود و تو این روزا ما مهمون خونه مامانی اینا بودیم خدایی هم خیلی دلم گرم بود چون می دونستم کسی هست که با وجود مریضی من به شما برسه کلی دوا دکتر کردیم هر کسی یه چی میگفت فعلا هم که آخرین دکتر که فوق تخصص آلرژی بود گفت که مامان جون به یه قرص به اسم مترونیدازل حساسی...
6 آذر 1394
1